برای ویرایش این متن به بخش تنظیمات قالب در کنترل پنل مراجعه کنید .
تبلیغات
بازی آنلاین گرز
بازی آنلاین مربیگری فوتبال
تاریخ : دوشنبه 23 اردیبهشت 1392 21:58 بعد از ظهر
نویسنده : namjo
نظرات : 0

 افتتاحیه سایت کامپیوتری مجتمع آموزشی و پرورشی شهید نامجو













افتتاحیه سایت کامپیوتری مجتمع آموزشی و پرورشی نامجو


انشا الله که خداوند متعال  بانیان این کار خیر را پاداش اخروی دهد


آمین یا رب العالمین





نظرات : 0 | بازدید از پست : 0
تاریخ : جمعه 20 اردیبهشت 1392 10:15 قبل از ظهر
نویسنده : namjo
نظرات : 0

 

هواپیمای کاغذی

هواپیمای کاغذی

دوستان عزیز امروز می خواهیم با هم یک هواپیمای کاغذی درست کنیم که با سرعت بسیار بالا پرواز می کند. پس یک کاغذ بردارید و با ما همراه شوید.

دستورالعمل

1. کاغذ مستطیلی شکلتان را در امتداد خط عمودی تا کنید و سپس تایش را باز کنید.

هواپیمای کاغذی

2. بعد گوشه های بالایی را به خط وسط برسانید.

هواپیمای کاغذی

3. نقطه ی بالایی را به لبه ی پایینی کاغذ برسانید و آن را خوب تا کنید.

هواپیمای کاغذی

4. گوشه های چپ و راست را دوباره به خط مرکز برسانید.

هواپیمای کاغذی

هواپیمای کاغذی

5. در این مرحله شما سه مثلث دارید. سر مثلث کوچک تر را گرفته و به سمت بالا تا کنید.

هواپیمای کاغذی

6. حالا کاغذ را در امتداد خط تای مرکزی تا کنید تا بدنه ی هواپیما شکل بگیرد.

هواپیمای کاغذی

7. سپس هر بال را به سمت پایین تا کنید.

هواپیمای کاغذی

8. در پایان بال ها را از بدنه ی هواپیما دور کنید.

هواپیمای کاغذی

هواپیمای شما آماده ی پرواز است. شما می توانید آن را به دوردست ها پرتاب کنید.

امیدوارم از کاردستی امروز لذت برده باشید.



نظرات : 0 | بازدید از پست : 0
تاریخ : جمعه 20 اردیبهشت 1392 10:15 قبل از ظهر
نویسنده : namjo
نظرات : 0

 

مبدأ تاریخِ چیست؟

تاریخِ

منظور از مبدأ تاریخ، زمان وقوع حادثه‌ای است که ملتی آن را برای خود مبدأ قرار داده‌اند و زمان را با آن می‌سنجند.

مهم‌ترین مبادی تاریخ مردم جهان عبارتند از:

سال خورشیدی: برابر است با 365 روز و 6 ساعت که زمان گردش کره زمین به دور خورشید است. سال شمسی (خورشیدی) مخصوص کلدانیان بوده که بعد از بین رفتن کلدانیان، ایرانیان آن را معمول کردند.

 سال کبیسه: سال خورشیدی را 365 روز محاسبه می‌کند و 6 ساعت باقی مانده را روی هم جمع کرده و هر چهار سال یک‌بار (24 = 4 * 6) یک روز به سال اضافه می‌کنند (366 روز) و آن را سال کبیسه می‌نامند.

سال قمری: که آن را هلالی هم می‌گفتند، یعنی مدتی که قمر (ماه) از هلال یک دور خود را در مدت 29 روز و 12 ساعت و 43 دقیقه می‌پیماید. یک سال قمری 354 روز است.

 مبدأ سال شمسی و سال قمری، هجرت حضرت رسول اکرم (ص) از مکه به مدینه است که این واقعه مهم را مبدأ این دو تاریخ قرار داده‌اند.

سال مسیحی یا میلادی: مبدأ آن تاریخ تولد حضرت مسیح است. ولادت مسیح، سه‌شنبه، 25 کانون اول، برابر با 311 تاریخ اسکندری است.

سال یزدگردی: این سال بعد از اسلام مرسوم شد و مخصوص پارسیان بود. مبدأ آن جلوس یزدگرد در روز سه‌شنبه 22 ماه ربیع‌الاول سال یازدهم قمری، برابر ما (جزیران رومی) یعنی سال 993 رومی یا اسکندری برابر با 16 ژوئن 632 میلادی است که 365 روز حساب می‌شد.

سال رومی یا اسکندری: مبدأ آن روز دوشنبه سال 312 قبل از میلاد که مصادف با ابتدای سلطنت نیکانو، جانشین اسکندر است. بعضی می‌گویند چون علمای اسکندریه پایه‌گذار آن بودند، به این نام مشهور شد . ما‌ه‌های آن عبارتند از: کانون دوم (31 روز) ـ شباط (28 روز) ـ آذار (31 روز) ـ نیسان (30 روز) ـ ایاز (31 روز) ـ حزیران (30 روز) ـ تموز (31 روز) ـ آب (31 روز) ـ‌ایلول )30 روز)‌ ـ تشرین اول (31 روز) ـ تشرین دوم (30 روز) ـ کانون اول (31 روز)

این ماه‌ها را عبرانیان متداول کردند.

ترکان ابیغوری برای هر سال نام حیوانی را نهاده بودند که ایرانی‌ها نیز به تدریج از آن‌ها استفاده کردند

سال جلالی: این را تاریخ ملک‌شاهی یا سلجوقی یا فارسی می‌گویند و مبدأ آن روز جمعه، دهم ماه رمضان 471 هجری قمری، مطابق با پانزدهم آذرماه 1295 رومی و سال 1078 میلادی است. این تاریخ در زمان ملک‌شاه سلجوقی مرسوم شد و جمعی از علما مانند حکیم عمر خیام، ابوالمظفر اسفزاری، میمون بن نجیب واسطی، خواجه عبدالرحمن خازنی، دعوت شدند و با کوشش عمر خیام تدوین و به تقویم جلالی مرسوم شد.

* نام سال‌ها: ترکان ابیغوری برای هر سال نام حیوانی را نهاده بودند که ایرانی‌ها نیز به تدریج از آن‌ها استفاده کردند. این اسامی عبارتند از: موش، گاو، پلنگ، خرگوش، نهنگ، مار، اسب، گوسفند، میمون، مرغ، سگ، خوک.

با حفظ این شعر حافظ می‌توانید نام سال‌ها را به خاطر بسپارید:

موش و بقر و پلنگ و خرگوش شمار

زین چار چو بگذری نهنگ آید و مار

آن‌گاه به اسب و گوسفند است حساب

همدونه و مرغ و سگ و خوک آخر کار

برای تشخیص این که هر سال با کدام یک از این نام‌ها مطابقت دارد، از سال خورشیدی عدد 6 را کم کنید، حاصل را بر 12 تقسیم کنید، عدد باقیمانده‌ی این تقسیم را که حتماً کمتر از 12 است در نظر بگیرید، از شماره‌ی یک از موش شروع به شمردن کنید، نام هر حیوانی با عدد باقی‌مانده مطابقت کرد، سال همان حیوان است.

روش تبدیل سال‌های خورشیدی و قمری به یک‌دیگر:

برای تبدیل سال خورشیدی به قمری آن را در عدد 11 (اختلاف بین روزهای خورشیدی و قمری) ضرب کرده و حاصل ضرب را به 354 (تعداد روزهای سال قمری) تقسیم کنید.

عدد حاصل را با سال خورشیدی جمع کنید، سال قمری به دست می‌آید.

و برای تبدیل سال قمری به خورشیدی آن را در عدد 11 ضرب کرده، حاصل‌ضرب را به عدد 365، تعداد روزهای سال خورشیدی، تقسیم کنید. عدد حاصل را از سال قمری کم کنید تا سال خورشیدی به دست آید.

برای تبدیل سال خورشیدی به میلادی:

عدد 621 را به سال خورشیدی اضافه کنید، سال میلادی به دست می‌آید. اگر 621 را از سال میلادی کم کنید، سال خورشیدی به دست خواهد آمد.



نظرات : 0 | بازدید از پست : 0
تاریخ : جمعه 20 اردیبهشت 1392 10:14 قبل از ظهر
نویسنده : namjo
نظرات : 0

 

گاو قوم بنی اسرائیل

گاو قوم بنی اسرائیل

این داستان تنها یک بار در قرآن ذکر شده و نکات آموزنده فراوانى در آن وجود دارد از جمله: بهانه جویى شدید قوم بنى اسرائیل با سۆالات بی فایده ای که در سراسر این داستان می پرسند نمایان است، و نیز درجه ایمان آنان را به گفتار حضرت موسى مشخص می کند. خداوند در سوره بقره آیات 67 تا 74 به این ماجرا اشاره می کند و می فرماید:  (معنی آیات) و بخاطر بیاورید هنگامى را که موسى بقوم خود گفت: خداوند به شما دستور مى دهد ماده گاوى را ذبح کنید و قطعه اى از بدن آن را به مقتولى که قاتل او شناخته نشده بزنید تا زنده شود و قاتل خویش را معرفى کند و غوغا خاموش گردد، گفتند: آیا ما را مسخره مى کنى؟ موسى گفت: به خدا پناه مى برم از اینکه از جاهلان باشم!. گفتند: پس از خداى خود بخواه که براى ما روشن کند این ماده گاو چگونه ماده گاوى باشد؟ گفت خداوند مى فرماید: ماده گاوى که نه پیر و از کار افتاده، و نه بکر و جوان، بلکه میان این دو باشد، آنچه به شما دستور داده شده هر چه زودتر انجام دهید. گفتند: از پروردگار خود بخواه که براى ما روشن سازد چه رنگى داشته باشد؟ گفت:خداوند مى گوید: گاوى باشد زرد یک دست که رنگ آن بینندگان را شاد و مسرور سازد! گفتند: از خدایت بخواه براى ما روشن کند بالاخره چگونه گاوى باشد؟ زیرا این گاو براى ما مبهم شده! و اگر خدا بخواهد ما هدایت خواهیم شد!. گفت: خداوند مى فرماید گاوى باشد که براى شخم زدن رام نشده باشد، و براى زراعت آب کشى نکند، از هر عیبى بر کنار و حتى هیچ گونه رنگ دیگرى در آن نباشد، گفتند: الان حق مطلب را براى ما آوردى! سپس چنان گاوى را پیدا کردند و آن را سر بریدند ولى مایل نبودند این کار را انجام دهند!. و بخاطر بیاورید هنگامى را که فردى را به قتل رساندید سپس درباره (قاتل) او به نزاع پرداختید و خداوند آنچه را مخفى داشته بودید آشکار مى سازد. سپس گفتیم قسمتى از گاو را به مقتول بزنید تا زنده شود و قاتل را معرفى کند) خداوند این گونه مردگان را زنده مى کند و آیات خود را به شما نشان مى دهد شاید درک کنید)، سپس دلهاى شما بعد از این جریان سخت شد، همچون سنگ، یا سختتر!، چرا که پاره اى از سنگها مى شکافد و از آن نهرها جارى مى شود، و پاره اى از آنها شکاف بر مى دارد و آب از آن تراوش مى کند، و پاره اى از خوف خدا (از فراز کوه) به زیر مى افتد اما دلهاى شما نه از خوف خدا مى تپد و نه سرچشمه علم و دانش و عواطف انسانى است و خداوند از اعمال شما غافل نیست (آیات 67 تا 74 سوره بقره).

ماجرای گاو

یک نفر از بنی اسرائیل به طور مرموزی کشته شد در حالی که قاتل او معلوم نبود و هر طائفه ای، طایفه ی دیگر را مسئول قتل آن شخص می دانست.

این اوضاع و احوال ادامه داشت تا این که نزد حضرت موسی رفته و از او درخواست کردند که از خداوند در این زمینه یاری بگیرد. حضرت موسی با توجه به ارتباطی که با خدا داشت به قوم خود گفت: گاوی را گرفته و سر او را ببرید و قسمتی از آن را به بدن مقتول بزنید تا زنده شود و قاتل خود را معرفی کند؛ ولی قوم بنی اسرائیل به موسی گفتند: آیا ما را به تمسخر گرفته ای؟

حضرت موسی فرمود: به خدا پناه می برم اگر بخواهم کسی را مسخره کنم.

قوم موسی به او گفتند: از خدا بپرس آن گاو چگونه باشد؟

حضرت موسی فرمود: گاو باید ماده، نه پیر و نه جوان باشد.

دوباره آن قوم لجباز گفتند: از خدا بپرس آن گاو چه رنگی داشته باشد؟؟ حضرت موسی فرمود: زرد باشد به طوری که در چشم حالت درخشندگی داشته باشد؟

قوم موسی برای آخرین بار سوال کردند: این گاو از نظر کار کردن باید دارای چه خصوصیتی باشد؟ حضرت فرمود: این گامو باید برای شخم زدن و زراعت و همچنین برای آبکشی تربیت نشده باشد و از هر عیبی پاک باشد.

در نهایت قوم بنی اسرائیل برخلاف میل خودشان گاوی را با خصوصیات گفته شده، پیدا کرده و سر بریدند و قسمتی از آن را به بدن مقتول زدند و وقتی زنده شد، قاتل خود را معرفی کرد.

اگر خوب نگاه کنیم خواهیم دید که چگونه خداوند بر قوم بنی اسرائیل نعمت ارزانی داشته است.



نظرات : 0 | بازدید از پست : 0
تاریخ : جمعه 20 اردیبهشت 1392 10:12 قبل از ظهر
نویسنده : namjo
نظرات : 0

 

دروغگویی میمون

میمون و دلفین

یکی بود یکی نبود، غیر از خدای مهربان کسی نبود. سال ها قبل چند دریانورد با هم سوار یک کشتی شدند تا به مسافرت دریایی بروند. یکی از دریانوردها میمونش را با خود آورد تا در این مسافرت طولانی حوصله اش سر نرود.

چند روزی بود که آن ها در سفر بودند. ناگهان طوفان وحشتناکی آمد و کشتی آن ها را واژگون کرد. همه در دریا افتادند و میمون هم که در آب افتاده بود مطمئن بود که به زودی غرق می شود.

میمون که از نجاتش ناامید شده بود ناگهان دلفینی را دید که به طرف او می آید. خیلی خوشحال شد و پشت دلفین سوار شد.

وقتی آن ها به یک جزیره رسیدند میمون دلفین را پیاده کرد. دلفین از میمون پرسید:«قبلاً به این جزیره آمده ای، اینجا را می شناسی؟»

میمون جواب داد:«بله. می شناسم. راستش پادشاه این جزیره بهترین دوست من است. آیا تو می دانستی من جانشین پادشاه هستم؟»

دلفین که می دانست کسی در این جزیره زندگی نمی کند، گفت:«خب، پس شما جانشین پادشاه هستی! پس خوشحال باش، چون تو از این به بعد می توانی خود پادشاه باشی!»

میمون از دلفین پرسید:«چطوری؟»

دلفین که داشت از ساحل دور می شد جواب داد:«کار سختی نیست. چون تو در این جزیره تنها هستی و کسی جز تو اینجا زندگی نمی کند، پس تو پادشاه هستی!»

دوستان عزیز، افراد دروغگو حتماً روزی به دردسر می افتند.



نظرات : 0 | بازدید از پست : 0
تاریخ : چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392 16:23 بعد از ظهر
نویسنده : namjo
نظرات : 0

پهلوان جوانمرد

پهلوان

پوریای ولی وضو گرفت و به نماز ایستاد. فردا روز مهمی بود. قرار بود با قوی ترین پهلوان هندی کشتی بگیرد. مثل همیشه؛ قبل از مسابقه به مسجد آمده بود تا دعا کند. نزدیک طلوع آفتاب بود که صدای هق هق گریه شنید. تعجب کرد. در تاریک و روشن هوا، به اطراف چشم گرداند و زنی را دید که در گوشه ی مسجد نشسته است و گریه می کند. با ناراحتی جلو رفت و آهسته پرسید:«چه اتفاقی افتاده است؟ می توانم کمکتان کنم؟»

زن سرش را بلند کرد. پیرزنی غریبه بود. پوریای ولی دوباره پرسید:«چه مشکلی داری مادرجان، در این شهر غریب هستی؟ پیرزن آهی کشید و گفت:«بله غریب هستم. من و پسرم برای مسابقه ی کشتی به این جا آمده ایم. حتماً تو هم شنیده ای که پهلوانی از هند آمده تا با پهلوان شما کشتی بگیرد. تو پوریای ولی را می شناسی؟ پوریا آهسته سرش را تکان داد و گفت:«بله! او را خوب می شناسم. او باعث ناراحتی شما شده است؟» پیرزن گفت:«قرار است که فردا با پسرم کشتی بگیرد. اما از وقتی که پسرم او را دیده است، ترسیده و مدام به خودش می گوید که شکست می خورد. می ترسم که فردا ببازد.» پهلوان گفت:«خوب مادرجان! در هر مسابقه ای یک نفر شکست می خورد. تا شکست نخورد که نمی تواند پیروز شود.»

پیرزن اشک هایش را پاک کرد و گفت:«اما اگر شکست بخورد، اعتبارش را در دربار هند از دست می دهد. دیگر پهلوان اعظم نیست. دیگر نمی تواند سرش را بلند کند. بدتر از همه؛ شاه خشمگین می شود.»

پوریای ولی گفت:«کارش اشتباه است. چرا امیدش به دربار و شاه است!؟ پوریای ولی به همین دلیل پوستین دوزی می کند. کار می کند تا دستش جلوی کسی دراز نباشد.»

پیرزن سرش را تکان داد و گفت:«من این چیزها را نمی دانم! فقط می دانم که اگر پسرم ببازد، دلش می شکند.» بعد دست هایش را به طرف آسمان بلند کرد و گفت:«خدایا اگر دل پسرم بشکند، دل من پیرزن هم می شکند.» و با شدت به گریه افتاد. پوریای ولی لحظه ای به پیرزن نگاه کرد و بعد زیر لب گفت:«خدایا چکار کنم؟» و آهسته از مسجد بیرون رفت.

روز بعد، جمعیت زیادی برای تماشای کشتی آمده بودند. در گوشه ی میدان، تخت و سایه بانی برپا کرده بودند و شاه آن جا نشسته بود و با خوشحالی منتظر شروع مسابقه بود. با صدای شیپور جارچی، دو پهلوان وارد شدند. مادر پهلوان هندی که در جایگاه درباریان نشسته بود، تا پوریای ولی را دید آه از نهادش برآمد. با اشاره ی شاه دو کشتی گیر سرشاخ شدند.

پهلوان هندی که از قدرت بدنی پوریای ولی ترسیده بود، مدام عقب می رفت. بالاخره پوریای ولی دستش را در کمر او قلاب کرد و دو کشتی گیر درگیر شدند. اما برخلاف همیشه پهلوان ایرانی فن های منحصر به فردش را به کار نمی برد. حتی شاگردان پهلوان هم متوجه شده بودند که پهلوان مثل همیشه  کشتی نمی گیرد. انگار به پهلوان هندی فرصت داد که به او حمله کند. اما پهلوان هندی هم توان زمین زدن پوریای ولی را نداشت. عاقبت پوریا، کمر پهلوان هندی را گرفت و با قدرت او را بلند کرد و روی دست گرفت. همه با هیجان پوریا را تشویق می کردند. شاه می خندید و پیرزن از ناراحتی چشم هایش را بسته بود. ولی یکدفعه همه چیز عوض شد. برای لحظه ای پوریا، پهلوان هندی را بالای سرش نگه داشت ولی بعد پایش لرزید و به زمین خورد و در خاک نشست. مردم نمی تواننستند آنچه را که می دیدند باور کنند. پهلوانشان به خاک افتاده بود. پوریای ولی شکست خورده بود. تنها کسی که می توانست باور کند فقط پیرزن بود.

روز بعد شاه پوریای ولی را به دربار خواند. وقتی پهلوان وارد شد، پیرزن و پسرش را دید که نزدیک شاه نشسته اند. پوریای ولی سرش را پایین انداخت و سلام کرد. شاه لبخندی زد و گفت:«پهلوان! حریفت با تو حرف دارد.» پوریای ولی سرش را بلند کرد. پهلوان هندی در حالی که با احترام به او نگاه می کرد گفت:«پهلوان! من امید نداشتم که پشت شما را به خاک برسانم و وقتی در میدان مسابقه به زمین افتادید، فکر کردم که حرف هایی که درباره ی قدرت و مهارت شما شنیده ام، درست نبوده است. اما دیروز مادرم ماجرای ملاقاتتان در مسجد را برایم تعریف کرد.» بعد با مهربانی نگاهی به مادرش انداخت و در حالی که اشک در چشم هایش حلقه زده؛ گفت:«حالا می دانم که چه شد که توانستم پشت پهلوان پهلوانان را به زمین بزنم. من درس بزرگی از شما گرفتم. وقتی شما که شهرت تان در همه جا پیچیده، از شکست نمی ترسید، من هم باید شکست را قبول کنم.» بعد بازوبند پهلوانی را از دستش باز کرد و گفت:«خواهش می کنم بازوبند را به بازویتان ببندید.» پیرزن دستش را روی شانه ی پسرش گذاشت و گفت:«اما مهم ترین درسی که پسرم گرفت جوانمردی بود. پهلوانی فقط به زور نیست به جوانمردی است.»

*********************************

پوریای ولی (نام‌های دیگر: پوربای ولی، محمود خوارزمی، پریار) پهلوان، صوفی و شاعر ایرانی است که در ورزش‌های زورخانه‌ای پیشینه زیادی داشته‌است.

 

برخی او را از مردم اورگنج (از شهرهای خوارزم)، برخی از مردم گنجه و برخی دیگر، بر اساس طوماری قدیمی به جا مانده از دوره صفوی، او را از مردم خوی،سلماس دانسته‌اند.

پوریای ولی در جوانی کشتی می‌گرفت و پیشه (شغل) پوستین‌دوزی و کلاه‌دوزی داشت. در همان زمان جوانی، به شهرهای گوناگون آسیای میانه، ایران و هندوستان سفر کرد و همه جا کشتی گرفت و به پهلوانی نام یافت.

پوریای ولی در میان ورزشکاران ایران نمونه‌ای از اخلاق، پایمردی و جوانمردی است.

به روایتی مقبرهء او در شهر خوی، استان آذرباجان غربی می‌باشد.

ابیات زیر از معروف ترین اشعار اوست:

گر بر سر نفس خود امیری، مردی

گر بر دگری تکیه نگیری، مردی

مردی نبود فتاده را پای زدن

گر دست فتاده ای بگیری، مردی

 



نظرات : 0 | بازدید از پست : 0
تاریخ : چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392 16:22 بعد از ظهر
نویسنده : namjo
نظرات : 0

 

شگفتی‌های چشم

شگفتی‌های چشم

چَشم یا چـِشم عضو بارز اولین حس از حواس پنجگانه یعنی بینایی است. در زبان پهلوی هم این واژه به همین گونه به کار می‌رفته‌است.

انواع گوناگونی از اندام‌های حساس به نور در موجودات زنده یافت می‌شود. ساده‌ترین انواع چشم‌ها تنها توان تشخیص وجود نور در پیرامون را دارند، در صورتی ‌که چشم‌های پیچیده‌تر قادرند شکل‌ها و رنگ‌ها را نیز از هم بازشناسند یا برخی حیوانات به طول موجهایی بیشتر از طول موج مرئی چشم انسان حساسند. در حشرات ما چشم مرکب داریم.

چشم انسان را از دو نظر، هم از نظر ساختمان و اعضای ریز آن و هم از نظر روان شناسی می توان بررسی کرد.

چشم هم درون را می بیند و هم بیرون را، یعنی وقتی با چشم به چیزی نگاه می کنیم، از ظاهرش آگاه می شویم

از دیدگاه روان شناسی، حالت های مختلف چشم، بیماری و تندرستی فرد را بازمی گوید. چشم هم درون را می بیند و هم بیرون را، یعنی وقتی با چشم به چیزی نگاه می کنیم، از ظاهرش آگاه می شویم، ولی اگر به چشم کسی نگاه کنیم، از درونش با خبر می شویم. چشم، دوستی و دشمنی را نشان می دهد و بیننده را از نیت شوم یا قصد خیر صاحب آن آگاه می سازد. چشم هم گوینده است و هم شنونده. چشم از رضایت و خشم و نیز از قوت و ضعف خبر می دهد و از آسودگی و دلهره پرده برمی دارد. از امید و ناامیدی می گوید، درستی و نادرستی را روشن می سازد، از راستگویی و دروغگویی و از سیری و گرسنگی فرد حکایت می کند.

پزشک با دقت به وضعیت چشم، به نوع بیماری انسان پی می برد. چشم، سخن می گوید و سخن می شنود. گرچه وظیفه اصلی چشم ها این نیست و بشر به وسیله زبان و سخن می تواند آن کارها را انجام دهد، ولی چشم با پذیرفتن این همه مسئولیت، بزرگ ترین خدمت ها را به بشر می کند. پدیدآورنده بشر، از روی لطف و مهر به او، چنین ویژگی هایی را در چشم نهاده است تا آدمی در گشایش و آسایش باشد!

و اما آیا تاکنون به ساختمان چشم خود دقت کرده اید؟

سازندگان دوربین های فیلمبرداری برای نشان دادن دقیق رنگ ها، رنج ها برده اند و کوشش ها کرده اند، ولی هنوز آن گونه که چشم رنگ ها را می بیند، نتوانسته اند تصویرها را با رنگ های واقعی خود ثبت کنند. در حالی که چشم انسان همواره در نگاه به اشیای هستی، همه رنگ ها را با کیفیتی بی نظیر دریافت می کند.

هرچند چشم های افراد بشر از لحاظ برخی ویژگی های ظاهری متفاوتند، برای مثال: چشم زاغ با چشم میشی فرق دارد و کبود چشم از سیاه چشم جداست، او همه را چنان ساخته است که از نظر دید رنگ ها، هیچ گونه تفاوتی با هم ندارند و همه چشم ها و همه رنگ ها را به یک نوع می بینند!

دوربین های عکاسی در عکس برداری از فاصله های دور و نزدیک تنظیم خاصی دارند تا وضوح موضوع ها رعایت شود، ولی چشم در سریع ترین حرکت می تواند دور و نزدیک را واضح ببیند! چشم نه تنها در نور سفید می بیند، بلکه در نور زرد، سرخ، بنفش و همه رنگ ها قدرت دید دارد، ولی دوربین های عکاسی از عکس برداری در همه نورهای رنگین ناتوانند و این به دلیل ناتوانی سازنده آنهاست. عدسی دوربین عکاسی با قدرت محدود خود، نشانه سازنده ای داناست، پس عدسی چشم با داشتن قدرتی نامحدود، از پدیدآورنده ای بسیار دانا و توانا سخن می گوید. دوربین عکاسی همه چیز را معکوس می بیند، بالا را پایین و ایستاده را واژگون می بیند، ولی چشم ما هر چیزی را همان گونه که هست می بیند. آیا به این فکر کرده ایم آبی که در چشمان ماست، چگونه مایعی است که در درجه های گوناگون دما، وضع خود را حفظ می کند؛ در حرارت بالا تبخیر نمی شود و در حرارت پایین یخ نمی بندد. چه قدرت عظیمی توانسته است برخلاف قانون طبیعت و مایعات، چنین آبگونی را ایجاد کند که در حرارت های گوناگون وضع خود را حفظ کند!؟

اگر جسم را از بی نهایت تا فاصله 15 متری بیاوریم، در تمامی این حالات تصویر جسم بر روی یک سلول از شبکیه در چشم می افتد و آن جسم برای چشم به منزله یک نقطه خواهد بود

نحوه تشکیل تصویر در چشم

وقتی نور بر روی سلولها می افتد، آنها را تبدیل به الکتریسیته می کند و از طریق اعصاب چشم ، الکتریسیته تولید شده روی سلولهای چشم ، به مغز منتقل می‌شود و بینایی شکل می‌گیرد. چشم قادر به رویت تمام اجسام دور و نزدیک و در سطوح مختلف می‌باشد.

رویت واضح اجسام در چشم به علت ساختار چشم و تطابق در چشم و تحرک چشم می‌باشد. این سه عامل باعث می‌شوند که چشم منطقه وسیعی را در فاصله های مختلف واضح ببیند.

اگر جسم را از بی نهایت تا فاصله 15 متری بیاوریم، در تمامی این حالات تصویر جسم بر روی یک سلول از شبکیه درچشم می افتد و آن جسم برای چشم به منزله یک نقطه خواهد بود.

 

تطابق در چشم

عدسی چشم یک عدسی اتوماتیک است، بدین معنی که می تواند با تغییر دادن شعاع انحنای اجزای تشکیل دهنده چشم ، فاصله کانونی خود را تغییر دهد. تنظیم فاصله کانونی در چشم و واضح کردن تصویر بر روی شبکیه ، عمل تطابق نام دارد. این عمل از 15 متر که حداکثر رویت می‌باشد تا 15 سانتی متر که حداقل رویت می‌باشد، انجام می‌گیرد.

 

تحرک چشم

اگر مخروطی را درنظر بگیریم که راس آن بر روی لکه زرد چشم است، زاویه ای که تحت آن می توانیم اجسام را ببینیم، 50 دقیقه است. زاویه دید چشم در حالت معمولی 60 درجه است. اگر حرکت چشم در کاسه خودش را هم اضافه کنیم چشم می تواند زاویه‌ای حدود 160 درجه را به طور همزمان رویت کند.



نظرات : 0 | بازدید از پست : 0
لینک های ورودی

 


 


 

 


آخرین مطالب
  
 
برای ویرایش این متن به بخش تنظیمات قالب در کنترل پنل مراجعه کنید .